العلامة المجلسي
197
حياة القلوب ( فارسي )
دخترى بود كه « إقليما » نام كردند ، ودر شكم دويم ، قابيل آمد وبا أو دخترى بود كه أو را « لوزا » نام كردند ، ولوزا مقبولترين دختران آدم بود ؛ پس چون ايشان بالغ شدند ، آدم عليه السّلام بر ايشان ترسيد كه به فتنه وزنا افتند وايشان را بسوى خود طلبيد وگفت : اى هابيل ! مىخواهم تو را نكاح كنم با لوزا ، واى قابيل ! مىخواهم تو را نكاح كنم با إقليما . قابيل گفت : من به اين راضى نمىشوم ، مىخواهى خواهر هابيل را كه بد روست با من نكاح كنى ، وخواهر من كه خوش روست به هابيل نكاح كنى ؟ آدم گفت : قرعه مىاندازم ميان شما ، اگر سهم تو اى قابيل بر لوزا بيرون آيد وسهم تو اى هابيل بر إقليما بيرون آيد هر يك را هر كه به اسم أو آمده است به أو تزويج خواهم كرد . وهر دو به اين راضى شدند . پس چون آدم قرعه انداخت سهم هابيل بر لوزا وسهم قابيل بر إقليما بيرون آمد ، پس ايشان را به همين نحو كه قرعه از جانب خدا بيرون آمد تزويج كرد ، پس نكاح خواهران را بعد از آن حرام كرد . مردى از قريش حاضر بود ، پرسيد كه : فرزندان از ايشان بهم رسيد ؟ فرمود : بلى . گفت : اين فعل گبران است . فرمود : مجوس اين كار را بعد از آن كردند كه خدا حرام كرده بود . پس فرمود : اين را انكار مكن ، آيا نه چنين بود كه خدا زوجهء آدم را از بدن آدم خلق كرد وحلال گردانيد بر أو ؟ ودر شرع ايشان چنين بود وبعد از آن حرام شد « 1 » . ودر حديث ديگر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : چون قابيل نزاع كرد با هابيل از براي لوزا ، آدم ايشان را امر كرد كه هر يك قرباني ببرند وبه اين راضى شدند ، پس هابيل كه صاحب گوسفندان بود از بهترين گوسفندانش كره وشيرى گرفت ، وقابيل كه صاحب زراعت بود از بدترين زراعتش قدرى گرفت ، وهر دو به كوه بالا رفتند وهر يك
--> ( 1 ) . احتجاج 2 / 142 .